تبليغاتX
مسجد قمر بنی هاشم(ع)فرمهین -

«كنتم خیر امة...» شما اگر امر به معروف و نهى از منكر كنید بهترین امت خواهید بود. این امر به معروف و نهى از منكر چیست كه این قدر بر سعادت امت‏ها تاثیرگذار است. از سوى دیگر اگر امت و جامعه خودمان را در نظر بگیریم چندان نشانه‌ها‌یى از خیر امه نمى‏بینیم. آیا این نشان از آن دارد كه امر به معروف و نهى از منكر به درستى در جامعه ما اتفاق نمى‏افتد. اگر چنین است و احتمالا این امر حقیقت دارد مشكل‏اش از كجاست؟ آیا مفهوم این موضوع را نفهمیده‏ایم و یا این كه در پیاده سازى آن دچار معضل شده‏ایم، و یا شاید مشكل دیگرى در كار است كه تحقیق این آموزه دینى را ناموفق كرده است. در این بحث به بررسى هر یك از این موارد مى‏پردازیم و سعى مى‏كنیم این موضوع را از جنبه‏هاى مختلف ببینیم. این كار را با نگاه به خاستگاه مفهوم این آموزه آغاز مى‏كنیم.
در مورد مفهوم و ریشه‏هاى بنیادى امر به معروف و نهى از منكر، آیات متعددى در قرآن كریم و روایات زیادى از ائمه معصومین موجود است و به همین جهت در این مورد با فقر مفهومى مواجه نیستیم، بالعكس با غناى مفهومى مواجه‏ایم. تعبیر قرآن كریم آن است كه: «لتكونو امة وسطا» و یا در جاى دیگر مى‏فرماید «... منكم امة یدعون الى...» از میان شما باید دسته‏اى امربه معروف و نهى از منكر كنند. آیات از این دست فراوانند و اینها پیكره بنیادى آن را مى‏سازند. در مسائل فقهى ما هم فقها، یك كتاب مستقل به این موضوع اختصاص داده‏اند. البته این استقلال به شیعه ندارد و تمام فرق اسلامى كه داراى فقه بیرون هستند كتابى مستقل در این باب دارند. حال چه دلیلى داریم استنباطى كه علماى اسلامى از این مفهوم كرده‏اند اشتباه نیست؟ واقعیت این است كه یك موضوع فقهى اینطور نیست كه یك دفعه در یك زمان خاص از یك فقیهى صادر شود، بلكه در طول تاریخ فقهاى بسیارى روى آن موضوع بحث كرده‏اند و نظر داده اند، از طرف دیگر در فرق گوناگون اسلامى آنهایى كه فقه مدرنى دارند هیچ آموزه‏اى دیده نمى‏شود كه تعبیرات آنها از یك موضوع تفاوت عمده‏اى داشته باشد، مثلا امرى در یكى از فرق واجب شده باشد ولى در دیگرى جایز نباشد. ممكن است در بعضى مصادیق و وجوه عارضى این اتفاق بیفتد مثلا همه مذاهب اسلامى اعتقاد دارند كه وجود شرك در عملى مبطل آن است. حال عالمان سنى مى‏گویند در نماز نباید از مهر استفاده كنى كه چیزى اضافه بر سجده تحمیل مى‏كند و عالمان شیعه مى‏گویند كه این مهرها خاك است و چیز اضافه‏اى نیست، در هر حال در اصل موضوع توافق جامعى وجود دارد. با این تفصیل درباره امربه معروف و نهى از منكر همگى متفق القول آن را از واجبات اسلام دانسته و شرایط و دقایق آن را ذكر كرده‏اند. حال با توجه به تعدد فرق و علماى بسیار فقه در طول تاریخ بعید و حتى غیرممكن است كه این آموزه اشتباه استنباط شده باشد چون راه به صورت تخصصى طى شده و اشتباهى در استنباط رخ نداده است.
اگر در شناسایى مفهوم اشكالى نیست پس چه باعث مى‏شود آموزه دینى كاركرد اصلى خود را در جامعه پیدا نكند. براى این كار نیاز به نفوذ به لایه‏هاى عمیق‏ترى از معرفت دینى داریم. دست شیعه در لایه‏هاى اصلى پشتوانه‏هاى معرفتى دستش پر است برخلاف بقیه فرق اسلامى كه در پشتوانه‏هاى این امر دچار تناقض مى‏شوند. دلیلش هم آن است كه امر به معروف و نهى از منكر را در ارتباط با سه موضوع مهم «خیر، عدالت و عدم افراط و تفریط» بیان مى‏كند این برمى گردد به مبانى كلامى ما. و به همین دلیل است كه اگر دستوریى از دستورات اسلامى به نحوى استنباط بشود كه در اغلب موارد بى عدالتى را ترویج كند. به اعتقاد شیعه اسلامى نیست، یعنى كسى كه این دستور را استنباط و استخراج كرده، اشتباه كرده است. نمى‏شود دستورى اسلامى باشد ولى كاركرد عمده‏اش ضد خیر و ضد ارزش باشد. پس اگر مى‏بینیم كه سازمانى شكل مى‏گیرد تا امربه معروف و نهى از منكر كند، ولى نتیجه خیرى در كارهایش حاصل نمى‏شود در تفكر شیعه برخلاف نظر اهل سنت كه عدالت و خیر را همانى مى‏گیرند كه استنباط كرده‏اند و این دو امر مهم و لذاتى واصل نمى‏دانند، كارش اسلامى نیست و باید مشكلش حل شود.

سه دسته مشكل براى این امر مطرح مى‏شود، دسته اول مشكل در مفهوم آموزه است كه همانطور كه گفته شد، درست استنباط شده و احتمال خطا در آن بسیار كم است. دسته دوم مشكل‏ها آن است كه شاید ظرف زمان و جامعه توانایى خوب این آموزه دینى را ندارد، دسته سوم هم شامل این مى‏شود كه گاهى هم آموزه درست استنباط مى‏شود و هم ظرف جامعه قابلیت پذیرایى از آن را دارد ولى باز هم آموزه ناكام مى‏ماند. این بار مشكل از روش‌ها‌یى ناشى مى‏شود كه براى پیاده سازى آموزه در جامعه از آنها استفاده مى‏شود. بین دو دسته دوم و سوم كدام جایگاه مهمترى در بحث ما دارند؟
فرض كنیم ظرف جامعه ما كوچك است و قابلیت دریافت آموزه‏هاى دینى را در مرهله اول ندارد.
اگر به نكته‏اى ایشان را دعوت كنى، سریع موضع مخالف مى‏گیرند و اگر ایرادى از ایشان را نمایان كنى به خصومت برمى‏خیزند. خوب آیا این دلیل مى‏شود كه آموزه را ترك كنیم. عقل سلیم این را نمى‏گوید بلكه حتى محكوم‏كردن ظرفیت جامعه را هم كار درستى نمى‏داند. ندیدن كاستى‏ها و ضعف جامعه و اعمال آموزه‏ها بدون در نظر گرفتن كاستى‏هاى آن كارى است نامناسب. اعمال فشار ظاهرى براى جبران كمبود ظرفیت جامعه امرى غلط است و نه تنها موجب نمى‏شود آموزه‏هاى اسلامى به جریان بیفتد، بلكه فشار بر ظرفیت جامعه، روى دیگر سكه‏ى بى‏ارزش تلقى كردن آموزه‏هاى اسلامى است. چرا كه ظرفیت غیر پذیرنده بعد از فشارى كه جهت تحمیل آموزه‏هاى دینى مى‏بیند، شروع به تمسخر و استهزاى آن مى‏كند.
از این‏جا به بعد كم‏كم گیر كار مشخص مى‏شود. باید سراغ روش‏ها برویم. خوب است بدانیم كه تاكنون توسط علماى اسلامى به این مطلب به صورت یك علم تئوریزه شده پرداخته‏اند، براى مثال اگر ما روى مباحثى مانند منطق كار كرده‏ایم و آن را به خوبى پیش برده‏ایم و از آن ابزارى براى درست اندیشیدن ساخته‏ایم، آیا به همان شكل هم ابزارى از دل آموزه‏ى امر به معروف و نهى از منكر درآورده‏ایم كه اولا به وسیله‏ى آن بتوانیم شرایط مختلف را از هم تمایز دهیم و هم اینكه در این شرایط بهترین روش را براى پیاده‏سازى آموزه به كار گیریم؟ متاسفانه باید بگویم نظریه و تئورى‏هایى كه بتواند ابزار امر به معروف و نهى از منكر را به ما بدهد، مانند بسیارى از مواردى كه مفاهیم پایه‏اى آن‏ها را در آموزه‏هاى دینى داریم، وجود ندارد. این مباحث در حد همان مباحث فقهى باقى مانده است. این مباحث احكام خاص وضعیت‏ها را بیان مى‏كند اما چگونگى و روش برخورد با وضعیت را نشان نمى‏دهد. مثلا در باب امر به معروف و نهى از منكر در فتاوا آمده كه اول با با زبان مناسب و سپس درجه به درجه بالا رفته تا برسیم به آن زبان مواجهه و مقابله با تحقق منكر. كلیت و وضعیت‏ها بیان شده، در واقع، جنبه‏ى بایدى آنها بیان شده اما از جنبه‏ى چیستى و چگونگى آن‏ها بحثى به میان نیامده. لذا این‏ها از سنخ مباحثى‏اند كه در حوزه‏ى رفتار اجتماعى، به هیچ وجه به آنان پرداخته نشده است. عین همین مطلب را درباره‏ى حج مى‏توان دید. پس نیاز به یك چهارچوب نظرى تئوریك براى این امر است. براى شروع چگونه باید عمل كرد؟ سر خطهاى اصلیى كه باید این چهارچوب به مدد آن‏ها ساخته شوند چیست؟ نگاه به چند نكته‏ى دقیق فضاى ذهنى ما را براى این كار روشن مى‏كند.
 


اولین نكته در باب روش‏شناسى امر به معروف و نهى از منكر، تمایز قائل شدن بین همین دو بخش است. امر به معروف هیچ زمانى به عنوان یك امر تحمیلى و اجبارى و دستورى، نتیجه‏اى داشته باشد. الزام و تحمیل در امرى كه تنها با اراده‏ى مثبت و ایجابى خود میسر مى‏شود كاملا اشتباه است. ما نمى‏توانیم و نباید افراد را مجبور به انجام فعل نیك كنیم، خود فرد باید در مورد آن با میل و رغبت در مورد آن اراده كند. با این گزاره معلوم مى‏شود كه اگر كسى نماز نمى‏خواند، نمى‏توانیم با اجبار نمازخوانش كنیم. ولى در نهى از منكر اینگونه نیست. مثلا اگر یك شخصى مرتكب فسق و فجورى شد، ما مى‏توانیم با الزام جلوى وى را بگیریم و نگذاریم كه منكر حاصل شود. پس فقط نهى از منكر است كه مى‏تواند با الزام و اجبار تحقق پیدا كند و نه امر به معروف. آن‏هم نه خود منكر بلكه ابزارهایى كه مى‏تواند منجر به منكر شود. حال در مورد هر ابزارى باید بررسى شود كه این الزام تا چه حد از اعتبار و درستى برخوردار است.
 


 نكته‏ى دومى كه توجه به آن بسیار مهم است، اهمیت رتبه‏بندى شده‏ى  آموزه‏هاى اسلامى و یا درجه‏ى اهمیت آن‏ها نسبت به هم است. این دقیقا چیزى بود كه حضرت امام(ره) در یك نگاه فلسفى، كلامى، فقهى در دوره‏ى انقلاب اسلامى به آن پرداختند و این قبلا در فتاوى فقها به صورت جدى به چشم نمى‏خورد. فرض كنید بخواهیم در مورد منكراتى كه اتفاق مى‏افتد عكس‏العمل نشان دهیم. نهى از منكر كنیم. آیا همه‏ى منكرات در یك درجه و رتبه‏اند؟ آیا ما بین یك رفتار نامناسبى كه خلاف موازین شرعى است ولى در حوزه‏ى رفتار فردى مسلمان مى‏گنجد و رفتارى دیگر كه جنبه‏هاى گسترده‏ى اجتماعى دارد و تأثیرات آن واضح‏تر است و براى قشر وسیعى تعیین تكلیف مى‏كند تفاوتى قائل نیستیم و در صورت انجام منكر به یك صورت عمل مى‏كنیم. مثال روشن آن تفاوت یك منكر مانند تراشیدن ریش و منكر دیگر مانند جاسوسى براى بیگانگان است. در اولى منكر به جهت زیرپاگذاشتن امرى است كه به نظر عموم فقهاى مشهور شیعه، به احتیاط واجب جایز نیست و فتواى آن از سنخ فتواى احتیاطى است و دیگرى منكرى است بدیهى كه اصلا نیاز به فتوا ندارد آن‏قدر كه بین و آشكار است. پس حتما مواجهه با منكر و عكس‏العمل آن در هر یك از دو مورد متفاوت است. امام(ره) در كتاب امر به معروف و نهى از منكر خود اینگونه آورده‏اند كه این امر اقدامى است متناسب با ارزش خود موضوع. خوب است نوع عمل امام را با توجه به همین نظرى كه دارند ببینیم. در دوران رهبرى ایشان بعضا خبر مى‏آوردند كه معاون فلان وزیر، ریش خود را مى‏تراشد، چه برخوردى با او بكنیم. امام توجیه مى‏آوردند و مى‏گفتند كه خوب است مسائل فقها به ایشان گفته مى‏شود ولى شاید ایشان از شخصى تقلید مى‏كنند كه این امر را غیر مجاز ندانسته. گویى كه امام از آن شخص دفاع مى‏كنند. این را مقایسه كنید با مسجدى‏هاى بسیارنمازخوان سجاده آب‏بكشى كه كه در مواجهه با دین افراد، شدید یرخورد مى‏كردند ولى در زمان شاه، علیرغم استبدادى بودن حكومت، روششان مبتنى بر ابراز ارادت بود. امام(ره) به شدت در مقابل این‏ها ایستاد و با آن‏هامقابله كرد. ایشان در تحریرالوسیله اینگونه آورده‏اند:«زمانى كه تسلط كفار برمسلمین حاصل شود، مسلمانان باید این سلطه را بردارند و نهى از منكر كنند و جلوى ایشان بایستند«و لو بلغ ما بلغ» به هر جایى كه مى‏خواهد كشیده شود و حتى اگر قرار است همه‏ى آدم‏ها شوند.» یعنى در مقابل یك مسئله، امام حاضر است خون‏هاى بسیارى فدا شود؛ در مقابل در مسئله‏اى دیگر امام حتى حاضر نیستند كه زخم زبانى به شخص منتقل شود كه او ناراحت شود.


بعد دیگر از این مسئله بخصوص در رخداد منكرات، شاكله ارتباطى و سوگیرى و جهت‏گیرى منكرات است. هم بحث كلامى است و هم جامعه شناختى ما دو نوع بدحجابى داریم، یك نوع بدحجابى اهمال‏گرایانه، یك نوع بدحجابى سكولار و دین ستیزانه. خیلى هم نمى‏شود در وهله اول گفت كه این از كدام نوع است. سریع قابل تشخیص نیست، باید بررسى شود - بدحجابى اهمال گرایانه ناشى از تراكم انسانها در زندگى جدید و شلوغى و مقتضاى كار و آمد و شد خانمها در عرصه كار و از این گونه موارد است. لباسى براى خود تهیه مى‏كنند، از صبح تا شب هم مشغول كارند توى این شدت كار به طور طبیعى جابجایى در لباس اتفاق مى‏افتد و دچار بدحجابى مى‏شود، اینگونه افراد این طورند كه وقتى از خانه بیرون مى‏آیند و خود را براساس موازین دینى استاندارد مى‏كنند. اما استاندارد لب مرز، یعنى اگر حجابى در نظر گرفته با كمترین حركت در اتوبوس و مینى بوس و تاكسى این حجاب مى‏تواند جابجا شود، این بدحجابى یك ایراد به آن وارد است و آن این كه شما چرا لباستان را بهتر نمى‏گیرید، چرا محكم‏تر و مرتب‏تر لباس انتخاب نمى‏كنید تا براساس كمى جابجایى دچار گناه نشوید، دچار منكر و گناه شوید. اگر استاندارد مى‏گیرد، آن استاندارد را بالا بگیرید به تعبیرى. استاندارد  بگیرید! كه این استاندارد با قدرى روزمرگى مشكلى پیدا نكند. پس این بدحجابى انتقاد بر آن وارد است ولى به همین مقدار. اما شخصى به آموزه دینى معتقد است، یك مقدارى تلاش سست اى هم براى پایبندى به آن مى‏كند، ظاهرا دچار یك لغزش‌ها‌یى مى‏شود. این یك درجه از منكر است، یك درجه منكر یك بدحجابى استاندارد شده است، اصلا شخص از ابتدا برنامه‏اى را در طول زندگى خود ریخته كه فضاى اجتماعى را آلوده كند و این آموزه دینى را زیر پا بگذارد، این جا هم دو سطح برخورداست و دو روش و دو صف مواجه وجود دارد. شناسایى آن هم كار بسیار مشكلى است. به راحتى قابل تشخیص نیست ولى پشتوانه نظرى كلامى و حتى فقهى بر ما مى‏گوید كه برخورد با این دو پدیده متفاوت است. البته به لحاظ جامعه شناختى مى‏توان مطالعاتى را انجام داد، كه مثلا دسته اول یك شاخصه‌ها‌یى را از خود نشان مى‏دهند، براى مثال اولا آنها همیشه منكرند كه بدحجابند، مدعى اند كه این بدحجابى كه اتفاق افتاده یك امر دائمى نبوده. همین لحاظ اتفاق افتاده و دیگر هم نمى‏افتد. با اصل بدحجابى آن براساس سیر زندگى مخالفند، ثانیا همیشه سعى مى‏كنند با یك استانداردهایى ولو ضعیف خود را تنظیم كنند. ثالثا در حوزه‏هاى رفتارى دیگر به نوعى هم بستگى‏هاى خودشان را با موازین دینى حفظ مى‏كنند. البته آنجا هم ممكن است شل‏گیرى‌ها‌یى باشد ولى در بعضى مواقع كاملا خود را حفظ مى‏كنند مثلا داریم  بدحجابى‏هاى ناشى از محیط كار كه شخص در حوزه‏هاى دیگر التزامشان به آموزه‏هاى دینى قوى است، این بخش عمده‏اى از بدحجابى‏هاى ما را تشكیل مى‏دهد مثلا هیچ زمان مرتكب شرب خمر نمى‏شود، نمازش و یا روزه‏اش فوت نمى‏گردد. حتى در پرداخت خمس و زكات هم ملتزم است. ولى در دسته دوم به عنوان یك دهن كجى به آموزه‏هاى دینى طورى همبسته مى‏شود با بقیه رفتارها كه در اكثر حوزه‏هاى دیگر آموزه‏هاى دینى توسط شخص زیر پا گذاشته مى‏شود، معلوم است كه این دو در یك رتبه نیستند. 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 11:49  توسط علیرضا  |