«كنتم خیر امة...» شما اگر امر به معروف و نهى از منكر كنید بهترین امت خواهید بود. این امر به معروف و نهى از منكر چیست كه این قدر بر سعادت امتها تاثیرگذار است. از سوى دیگر اگر امت و جامعه خودمان را در نظر بگیریم چندان نشانههایى از خیر امه نمىبینیم. آیا این نشان از آن دارد كه امر به معروف و نهى از منكر به درستى در جامعه ما اتفاق نمىافتد. اگر چنین است و احتمالا این امر حقیقت دارد مشكلاش از كجاست؟ آیا مفهوم این موضوع را نفهمیدهایم و یا این كه در پیاده سازى آن دچار معضل شدهایم، و یا شاید مشكل دیگرى در كار است كه تحقیق این آموزه دینى را ناموفق كرده است. در این بحث به بررسى هر یك از این موارد مىپردازیم و سعى مىكنیم این موضوع را از جنبههاى مختلف ببینیم. این كار را با نگاه به خاستگاه مفهوم این آموزه آغاز مىكنیم.
در مورد مفهوم و ریشههاى بنیادى امر به معروف و نهى از منكر، آیات متعددى در قرآن كریم و روایات زیادى از ائمه معصومین موجود است و به همین جهت در این مورد با فقر مفهومى مواجه نیستیم، بالعكس با غناى مفهومى مواجهایم. تعبیر قرآن كریم آن است كه: «لتكونو امة وسطا» و یا در جاى دیگر مىفرماید «... منكم امة یدعون الى...» از میان شما باید دستهاى امربه معروف و نهى از منكر كنند. آیات از این دست فراوانند و اینها پیكره بنیادى آن را مىسازند. در مسائل فقهى ما هم فقها، یك كتاب مستقل به این موضوع اختصاص دادهاند. البته این استقلال به شیعه ندارد و تمام فرق اسلامى كه داراى فقه بیرون هستند كتابى مستقل در این باب دارند. حال چه دلیلى داریم استنباطى كه علماى اسلامى از این مفهوم كردهاند اشتباه نیست؟ واقعیت این است كه یك موضوع فقهى اینطور نیست كه یك دفعه در یك زمان خاص از یك فقیهى صادر شود، بلكه در طول تاریخ فقهاى بسیارى روى آن موضوع بحث كردهاند و نظر داده اند، از طرف دیگر در فرق گوناگون اسلامى آنهایى كه فقه مدرنى دارند هیچ آموزهاى دیده نمىشود كه تعبیرات آنها از یك موضوع تفاوت عمدهاى داشته باشد، مثلا امرى در یكى از فرق واجب شده باشد ولى در دیگرى جایز نباشد. ممكن است در بعضى مصادیق و وجوه عارضى این اتفاق بیفتد مثلا همه مذاهب اسلامى اعتقاد دارند كه وجود شرك در عملى مبطل آن است. حال عالمان سنى مىگویند در نماز نباید از مهر استفاده كنى كه چیزى اضافه بر سجده تحمیل مىكند و عالمان شیعه مىگویند كه این مهرها خاك است و چیز اضافهاى نیست، در هر حال در اصل موضوع توافق جامعى وجود دارد. با این تفصیل درباره امربه معروف و نهى از منكر همگى متفق القول آن را از واجبات اسلام دانسته و شرایط و دقایق آن را ذكر كردهاند. حال با توجه به تعدد فرق و علماى بسیار فقه در طول تاریخ بعید و حتى غیرممكن است كه این آموزه اشتباه استنباط شده باشد چون راه به صورت تخصصى طى شده و اشتباهى در استنباط رخ نداده است.
اگر در شناسایى مفهوم اشكالى نیست پس چه باعث مىشود آموزه دینى كاركرد اصلى خود را در جامعه پیدا نكند. براى این كار نیاز به نفوذ به لایههاى عمیقترى از معرفت دینى داریم. دست شیعه در لایههاى اصلى پشتوانههاى معرفتى دستش پر است برخلاف بقیه فرق اسلامى كه در پشتوانههاى این امر دچار تناقض مىشوند. دلیلش هم آن است كه امر به معروف و نهى از منكر را در ارتباط با سه موضوع مهم «خیر، عدالت و عدم افراط و تفریط» بیان مىكند این برمى گردد به مبانى كلامى ما. و به همین دلیل است كه اگر دستوریى از دستورات اسلامى به نحوى استنباط بشود كه در اغلب موارد بى عدالتى را ترویج كند. به اعتقاد شیعه اسلامى نیست، یعنى كسى كه این دستور را استنباط و استخراج كرده، اشتباه كرده است. نمىشود دستورى اسلامى باشد ولى كاركرد عمدهاش ضد خیر و ضد ارزش باشد. پس اگر مىبینیم كه سازمانى شكل مىگیرد تا امربه معروف و نهى از منكر كند، ولى نتیجه خیرى در كارهایش حاصل نمىشود در تفكر شیعه برخلاف نظر اهل سنت كه عدالت و خیر را همانى مىگیرند كه استنباط كردهاند و این دو امر مهم و لذاتى واصل نمىدانند، كارش اسلامى نیست و باید مشكلش حل شود.
سه دسته مشكل براى این امر مطرح مىشود، دسته اول مشكل در مفهوم آموزه است كه همانطور كه گفته شد، درست استنباط شده و احتمال خطا در آن بسیار كم است. دسته دوم مشكلها آن است كه شاید ظرف زمان و جامعه توانایى خوب این آموزه دینى را ندارد، دسته سوم هم شامل این مىشود كه گاهى هم آموزه درست استنباط مىشود و هم ظرف جامعه قابلیت پذیرایى از آن را دارد ولى باز هم آموزه ناكام مىماند. این بار مشكل از روشهایى ناشى مىشود كه براى پیاده سازى آموزه در جامعه از آنها استفاده مىشود. بین دو دسته دوم و سوم كدام جایگاه مهمترى در بحث ما دارند؟
فرض كنیم ظرف جامعه ما كوچك است و قابلیت دریافت آموزههاى دینى را در مرهله اول ندارد.
اگر به نكتهاى ایشان را دعوت كنى، سریع موضع مخالف مىگیرند و اگر ایرادى از ایشان را نمایان كنى به خصومت برمىخیزند. خوب آیا این دلیل مىشود كه آموزه را ترك كنیم. عقل سلیم این را نمىگوید بلكه حتى محكومكردن ظرفیت جامعه را هم كار درستى نمىداند. ندیدن كاستىها و ضعف جامعه و اعمال آموزهها بدون در نظر گرفتن كاستىهاى آن كارى است نامناسب. اعمال فشار ظاهرى براى جبران كمبود ظرفیت جامعه امرى غلط است و نه تنها موجب نمىشود آموزههاى اسلامى به جریان بیفتد، بلكه فشار بر ظرفیت جامعه، روى دیگر سكهى بىارزش تلقى كردن آموزههاى اسلامى است. چرا كه ظرفیت غیر پذیرنده بعد از فشارى كه جهت تحمیل آموزههاى دینى مىبیند، شروع به تمسخر و استهزاى آن مىكند.
از اینجا به بعد كمكم گیر كار مشخص مىشود. باید سراغ روشها برویم. خوب است بدانیم كه تاكنون توسط علماى اسلامى به این مطلب به صورت یك علم تئوریزه شده پرداختهاند، براى مثال اگر ما روى مباحثى مانند منطق كار كردهایم و آن را به خوبى پیش بردهایم و از آن ابزارى براى درست اندیشیدن ساختهایم، آیا به همان شكل هم ابزارى از دل آموزهى امر به معروف و نهى از منكر درآوردهایم كه اولا به وسیلهى آن بتوانیم شرایط مختلف را از هم تمایز دهیم و هم اینكه در این شرایط بهترین روش را براى پیادهسازى آموزه به كار گیریم؟ متاسفانه باید بگویم نظریه و تئورىهایى كه بتواند ابزار امر به معروف و نهى از منكر را به ما بدهد، مانند بسیارى از مواردى كه مفاهیم پایهاى آنها را در آموزههاى دینى داریم، وجود ندارد. این مباحث در حد همان مباحث فقهى باقى مانده است. این مباحث احكام خاص وضعیتها را بیان مىكند اما چگونگى و روش برخورد با وضعیت را نشان نمىدهد. مثلا در باب امر به معروف و نهى از منكر در فتاوا آمده كه اول با با زبان مناسب و سپس درجه به درجه بالا رفته تا برسیم به آن زبان مواجهه و مقابله با تحقق منكر. كلیت و وضعیتها بیان شده، در واقع، جنبهى بایدى آنها بیان شده اما از جنبهى چیستى و چگونگى آنها بحثى به میان نیامده. لذا اینها از سنخ مباحثىاند كه در حوزهى رفتار اجتماعى، به هیچ وجه به آنان پرداخته نشده است. عین همین مطلب را دربارهى حج مىتوان دید. پس نیاز به یك چهارچوب نظرى تئوریك براى این امر است. براى شروع چگونه باید عمل كرد؟ سر خطهاى اصلیى كه باید این چهارچوب به مدد آنها ساخته شوند چیست؟ نگاه به چند نكتهى دقیق فضاى ذهنى ما را براى این كار روشن مىكند.
اولین نكته در باب روششناسى امر به معروف و نهى از منكر، تمایز قائل شدن بین همین دو بخش است. امر به معروف هیچ زمانى به عنوان یك امر تحمیلى و اجبارى و دستورى، نتیجهاى داشته باشد. الزام و تحمیل در امرى كه تنها با ارادهى مثبت و ایجابى خود میسر مىشود كاملا اشتباه است. ما نمىتوانیم و نباید افراد را مجبور به انجام فعل نیك كنیم، خود فرد باید در مورد آن با میل و رغبت در مورد آن اراده كند. با این گزاره معلوم مىشود كه اگر كسى نماز نمىخواند، نمىتوانیم با اجبار نمازخوانش كنیم. ولى در نهى از منكر اینگونه نیست. مثلا اگر یك شخصى مرتكب فسق و فجورى شد، ما مىتوانیم با الزام جلوى وى را بگیریم و نگذاریم كه منكر حاصل شود. پس فقط نهى از منكر است كه مىتواند با الزام و اجبار تحقق پیدا كند و نه امر به معروف. آنهم نه خود منكر بلكه ابزارهایى كه مىتواند منجر به منكر شود. حال در مورد هر ابزارى باید بررسى شود كه این الزام تا چه حد از اعتبار و درستى برخوردار است.
نكتهى دومى كه توجه به آن بسیار مهم است، اهمیت رتبهبندى شدهى آموزههاى اسلامى و یا درجهى اهمیت آنها نسبت به هم است. این دقیقا چیزى بود كه حضرت امام(ره) در یك نگاه فلسفى، كلامى، فقهى در دورهى انقلاب اسلامى به آن پرداختند و این قبلا در فتاوى فقها به صورت جدى به چشم نمىخورد. فرض كنید بخواهیم در مورد منكراتى كه اتفاق مىافتد عكسالعمل نشان دهیم. نهى از منكر كنیم. آیا همهى منكرات در یك درجه و رتبهاند؟ آیا ما بین یك رفتار نامناسبى كه خلاف موازین شرعى است ولى در حوزهى رفتار فردى مسلمان مىگنجد و رفتارى دیگر كه جنبههاى گستردهى اجتماعى دارد و تأثیرات آن واضحتر است و براى قشر وسیعى تعیین تكلیف مىكند تفاوتى قائل نیستیم و در صورت انجام منكر به یك صورت عمل مىكنیم. مثال روشن آن تفاوت یك منكر مانند تراشیدن ریش و منكر دیگر مانند جاسوسى براى بیگانگان است. در اولى منكر به جهت زیرپاگذاشتن امرى است كه به نظر عموم فقهاى مشهور شیعه، به احتیاط واجب جایز نیست و فتواى آن از سنخ فتواى احتیاطى است و دیگرى منكرى است بدیهى كه اصلا نیاز به فتوا ندارد آنقدر كه بین و آشكار است. پس حتما مواجهه با منكر و عكسالعمل آن در هر یك از دو مورد متفاوت است. امام(ره) در كتاب امر به معروف و نهى از منكر خود اینگونه آوردهاند كه این امر اقدامى است متناسب با ارزش خود موضوع. خوب است نوع عمل امام را با توجه به همین نظرى كه دارند ببینیم. در دوران رهبرى ایشان بعضا خبر مىآوردند كه معاون فلان وزیر، ریش خود را مىتراشد، چه برخوردى با او بكنیم. امام توجیه مىآوردند و مىگفتند كه خوب است مسائل فقها به ایشان گفته مىشود ولى شاید ایشان از شخصى تقلید مىكنند كه این امر را غیر مجاز ندانسته. گویى كه امام از آن شخص دفاع مىكنند. این را مقایسه كنید با مسجدىهاى بسیارنمازخوان سجاده آببكشى كه كه در مواجهه با دین افراد، شدید یرخورد مىكردند ولى در زمان شاه، علیرغم استبدادى بودن حكومت، روششان مبتنى بر ابراز ارادت بود. امام(ره) به شدت در مقابل اینها ایستاد و با آنهامقابله كرد. ایشان در تحریرالوسیله اینگونه آوردهاند:«زمانى كه تسلط كفار برمسلمین حاصل شود، مسلمانان باید این سلطه را بردارند و نهى از منكر كنند و جلوى ایشان بایستند«و لو بلغ ما بلغ» به هر جایى كه مىخواهد كشیده شود و حتى اگر قرار است همهى آدمها شوند.» یعنى در مقابل یك مسئله، امام حاضر است خونهاى بسیارى فدا شود؛ در مقابل در مسئلهاى دیگر امام حتى حاضر نیستند كه زخم زبانى به شخص منتقل شود كه او ناراحت شود.
بعد دیگر از این مسئله بخصوص در رخداد منكرات، شاكله ارتباطى و سوگیرى و جهتگیرى منكرات است. هم بحث كلامى است و هم جامعه شناختى ما دو نوع بدحجابى داریم، یك نوع بدحجابى اهمالگرایانه، یك نوع بدحجابى سكولار و دین ستیزانه. خیلى هم نمىشود در وهله اول گفت كه این از كدام نوع است. سریع قابل تشخیص نیست، باید بررسى شود - بدحجابى اهمال گرایانه ناشى از تراكم انسانها در زندگى جدید و شلوغى و مقتضاى كار و آمد و شد خانمها در عرصه كار و از این گونه موارد است. لباسى براى خود تهیه مىكنند، از صبح تا شب هم مشغول كارند توى این شدت كار به طور طبیعى جابجایى در لباس اتفاق مىافتد و دچار بدحجابى مىشود، اینگونه افراد این طورند كه وقتى از خانه بیرون مىآیند و خود را براساس موازین دینى استاندارد مىكنند. اما استاندارد لب مرز، یعنى اگر حجابى در نظر گرفته با كمترین حركت در اتوبوس و مینى بوس و تاكسى این حجاب مىتواند جابجا شود، این بدحجابى یك ایراد به آن وارد است و آن این كه شما چرا لباستان را بهتر نمىگیرید، چرا محكمتر و مرتبتر لباس انتخاب نمىكنید تا براساس كمى جابجایى دچار گناه نشوید، دچار منكر و گناه شوید. اگر استاندارد مىگیرد، آن استاندارد را بالا بگیرید به تعبیرى. استاندارد بگیرید! كه این استاندارد با قدرى روزمرگى مشكلى پیدا نكند. پس این بدحجابى انتقاد بر آن وارد است ولى به همین مقدار. اما شخصى به آموزه دینى معتقد است، یك مقدارى تلاش سست اى هم براى پایبندى به آن مىكند، ظاهرا دچار یك لغزشهایى مىشود. این یك درجه از منكر است، یك درجه منكر یك بدحجابى استاندارد شده است، اصلا شخص از ابتدا برنامهاى را در طول زندگى خود ریخته كه فضاى اجتماعى را آلوده كند و این آموزه دینى را زیر پا بگذارد، این جا هم دو سطح برخورداست و دو روش و دو صف مواجه وجود دارد. شناسایى آن هم كار بسیار مشكلى است. به راحتى قابل تشخیص نیست ولى پشتوانه نظرى كلامى و حتى فقهى بر ما مىگوید كه برخورد با این دو پدیده متفاوت است. البته به لحاظ جامعه شناختى مىتوان مطالعاتى را انجام داد، كه مثلا دسته اول یك شاخصههایى را از خود نشان مىدهند، براى مثال اولا آنها همیشه منكرند كه بدحجابند، مدعى اند كه این بدحجابى كه اتفاق افتاده یك امر دائمى نبوده. همین لحاظ اتفاق افتاده و دیگر هم نمىافتد. با اصل بدحجابى آن براساس سیر زندگى مخالفند، ثانیا همیشه سعى مىكنند با یك استانداردهایى ولو ضعیف خود را تنظیم كنند. ثالثا در حوزههاى رفتارى دیگر به نوعى هم بستگىهاى خودشان را با موازین دینى حفظ مىكنند. البته آنجا هم ممكن است شلگیرىهایى باشد ولى در بعضى مواقع كاملا خود را حفظ مىكنند مثلا داریم بدحجابىهاى ناشى از محیط كار كه شخص در حوزههاى دیگر التزامشان به آموزههاى دینى قوى است، این بخش عمدهاى از بدحجابىهاى ما را تشكیل مىدهد مثلا هیچ زمان مرتكب شرب خمر نمىشود، نمازش و یا روزهاش فوت نمىگردد. حتى در پرداخت خمس و زكات هم ملتزم است. ولى در دسته دوم به عنوان یك دهن كجى به آموزههاى دینى طورى همبسته مىشود با بقیه رفتارها كه در اكثر حوزههاى دیگر آموزههاى دینى توسط شخص زیر پا گذاشته مىشود، معلوم است كه این دو در یك رتبه نیستند.
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 11:49  توسط علیرضا
|